جوهر اصلی انگیزه، رفتار هدفمند و پرانرژی است، وقتی که ما انگیزه داریم، به حرکت و اقدام میپردازیم. انگیزه تحت تأثیر ارضای نیازهایی است که برای حفظ زندگی ضروری هستند یا برای رشد و رفاه. نیازهای فیزیولوژیکی مانند غذا، آب و رابطه جنسی (بله، رابطه جنسی) برای حفظ زندگی ارگانیسم و رضایت از انجام این کارها کمک میکند.
نیازهای روانشناختی برای استقلال، تسلط و تعلق، رفتار ما را به همان شیوه هدایت میکند. همچنین، نیازهای موفقیت، قدرت، رستگاری، معنا و عزت نفس نیز این کار را انجام میدهند. برخی از این نیازها همانند تمام فعالیتهای درونی که درگیرش هستیم، به محرک تبدیل میشوند.
فرایند انگیزه
انگیزه ما، هنگامی که از انگیزههای درونی سرچشمه میگیرد، طبقهبندی میشود بر اساس نیازها، شناختها و احساسات، و اغلب به عنوان انگیزهای فوری و قدرتمندتر از بیرونی تجربه میشود. این تجربیات درونی نمیتوانند بدون تأثیر بیرونی اتفاق بیافتند، ساختار اجتماعی و محیط ما باعث پیامدها، محرکها و فشارهایی میشود که از آنها ناشی میشود.
نیازهای فیزیولوژیکی و روانشناختی ما ما را به سمت خود میکشانند، شناختهایمان ما را هدایت میکنند و احساسات به اهدافمان شدت و انرژی میبخشند. زمانی که ترکیبی از شرایط پیشین و انگیزههای درونی تراز شوند، محیطی مناسب برای درگیری ایجاد میکنند که رفتار عملی را در پی دارد.
وقتی این رفتارها به نوبه خود حالتهای انگیزشی و عاطفی بیشتری ایجاد میکنند، از طریق یک حلقه بازخورد مثبت، باعث تقویت رفتار میشوند و احتمال تکرار را افزایش میدهند.
بزرگترین دزدی که این جهان تاکنون با خود دیده، تعلل است و هنوز هم کنترل امور را در دست دارد.
چرخه انگیزه
انگیزه یک فرآیند پویا است و با گذر زمان تغییر میکند. انگیزههای ما با تغییر شرایط و محیط، به جریان مداوم رفتار کمک میکنند. ما در هر نقطهای از زمان با انگیزههای مختلفی هدایت میشویم.
یکی از انگیزهها، که معمولاً از نظر موقعیتی مناسب است، قویترین خواهد بود و توجه ما را به خود جلب میکند، در حالی که انگیزههای دیگر مطیع هستند و نسبتاً خفته. اگرچه به طور معمول، قویترین انگیزه بیشترین تأثیر را در رفتار ما خواهد گذاشت، با تغییر اوضاع، هر انگیزه فرعی میتواند غالب شود.
مثال زیر نشان میدهد که چگونه انگیزه دانشآموزان برای خواندن با گذشت زمان از نظر قدرت متفاوت است و در مقایسه با نیاز به وقتگذرانی با دوستان یا خوردن میانوعده، نسبتاً قوی شروع شده و سپس ضعیفتر میشود.
آگاهی از چگونگی تغییر انگیزه در طول زمان، از اهمیت ویژهای در هنگام تعیین اهداف برخوردار است. زمانی که مزایای انگیزشی و عملکردی را در مقابل مضرات برای کسانی که هدف کوتاهمدت اتخاذ میکنند، متمایز میکنیم، مانند کاهش مصرف کالری در طول یک روز، در مقابل افرادی که هدفی بلندمدت را اتخاذ میکنند، میبایست قبل از ارائه توصیهها نوع فعالیتی که آنها درگیرش هستند را در نظر بگیریم.
اهداف کوتاهمدت برای فعالیتهای خستهکننده بهتر عمل میکنند، زیرا با ارائه بازخورد بیشتر درباره پیشرفت، تعهد را تقویت میکنند که این امر نیز به نوبه خود تلاش بیشتر برای ادامه فعالیت را برمیانگیزد.
انگیزه برای انجام کارهای معمول یا خستهکننده میتواند بهبود یابد، با این حال، با ارائه وضوح اهداف و انتخاب در نحوه انجام یک کار. شفافیت و انتخاب میتواند حس تسلط و استقلال را تحریک کند و هر دو به صورت ترکیبی میتوانند انگیزه کلی را افزایش دهند، زیرا نیازهای اساسی روانشناختی را برآورده میکنند.
زمانی که نوبت به کارهای جالب میرسد، یا همانطور که میگوید Mihaly Csikszentmihalyi (1990)، اهداف بلندمدت بهتر کار میکنند، زیرا آنها اغلب انعطافپذیری و استقلال بیشتری را در چگونگی دنبال کردنشان فراهم میکنند.
نقاط عطف کوتاهمدت ممکن است برای فعالیتهای جذاب مزاحم باشند. فعالیتهای اتوتلیک در حال حاضر جذابیت دارند و ما اغلب به دلیل لذت بردن از انجام آنها به طور ذاتی انگیزه داریم. اما مهمتر از همه، ما دوست داریم حتی بدون پاداشهای خارجی یا مشوقها، آنها را دنبال کنیم.
واژه "اتوتلیک" از دو ریشه یونانی "اوتو" (خود) و "تول" (هدف) تشکیل شده است. فعالیت اتوتلیک آن است که ما به خاطر خودش آن را انجام میدهیم، زیرا تجربه آن هدف اصلی است.